هرودت از رود بزرگي در شمال آفريقا سخن ميگويد، كه شاخهٴ غربي نيل است و از غرب به شرق جاري است. همانند دانوب در اروپا. جوباي دوم، شاه موريتاني (اول ـ 2 ق م) و پليني (اول ـ 2) مطالب مشابهي گفتهاند. اما بطليموس (دوم ـ 1) منشأ نيل را در ((كوههاي ماه)) ميداند كه جايي در آفريقاي شرقي استوايي است. عربها همين روايت را تكميل كردند1. مثلاً خوارزمي در نقشهاش به اين ترتيب عمل كرده است. ده رود از جبلالقمر جاري است كه پنج به پنج در درياچهاي ميريزند و از هر درياچه رودي به شمال ميرود كه به درياچهٴ سومي ميريزد، كه رود نيل از آن پديد ميآيد. اين نظريهٴ بطليموس و خوارزمي را بهزودي عدهاي مشوب كردند.
منظورم پيش از منسوب كردن يك منشأ غربي براي نيل و افسانهٴ يهودي ـ مسيحي است كه منشأ آن را در بهشت ميداند.
بَكري (يازدهم ـ 2) نخستين جغرافيدان مسلماني كه نيل و نيجر را يكي دانست منشأ غربي آن را تأييد كرد و اين اشتباه را جغرافيدانان بعدي هم دنبال كردند، از قبيل ادريسي (دوازدهم ـ
2)؛ ابنسعيد مغربي (سيزدهم ـ 2)؛ ابوالفدا (چهاردهم ـ 1)؛ دمشقي (چهاردهم ـ 1) و غيره.
ادريسي موجب انحراف عجيبي در اشتباه شد و تصور كرد كه نيجر از شرق به غرب جاري است و آن را با رودي مثل سنگال عوضي گرفت. اين با فكري كه معتقد بود نيل و نيجر از يكجا سرچشمه ميگيرند، ناسازگار نبود. از سوي ديگر، از جملهٴ مطالب معروف در جغرافياي اسلامي اين بود كه نيل از جنوب به شمال جاري است و تنها رودي در جهان است كه اين خاصيت را دارد. چگونه ميشد اين مطلب را در مورد نيجر وسطا صادق دانست كه از غرب به شرق جاري بود و نيجر سفلا كه از شمال به جنوب ميرفت؟ واقعاً اسرارآميز است.
ابنبطوطه نيجر را (كه نيل ميناميد) از غرب به شرق توصيف كرد، ولي بيان ادريسي در مورد جريان معكوس مسلط بود و ليون افريقي (1526)2، آن را پذيرفت و نقشهنگاران بعدي هم تا سال 1792، از آن پيروي كردند (همچنانكه در نقشهٴ گيوم دوليل و در اطلس اِلوِه،آمستردام1792ديده ميشود).3